میراث آریا: صبح، کرج را با همان گرمایی ترک میکنیم که از چند روز پیش روی شهر افتاده است؛ گرمایی که از پنجرههای بسته خانهها بالا میرود و روی آسفالت خیابانها مینشیند. کولر ماشین روشن است، شیشهها بالا هستند و شهر، مثل همیشه عجله دارد. آدمها پشت چراغ قرمز ایستادهاند و به ساعت نگاه میکنند. موتورسوارها از لابهلای ماشینها رد میشوند. انگار مردم بی حوصلهاند.
چند ساعت بعد، وقتی جاده از کرج و بعد از محدوده زیاران میگذرد، اتفاق عجیبی میافتد؛ شهر کمکم از آینه ماشین محو میشود. اول ساختمانها کمتر میشوند. بعد تابلوها. بعد مغازهها. کوهها جلو میآیند و جاده باریکتر میشود. انگار کسی صدای جهان را کم کرده باشد و ناگهان جایی میان پیچهای جاده، باد خنکتری از پنجره وارد میشود.
آدم بیاختیار شیشه را پایین میکشد.
همین.
طالقان را شاید بتوان یکی از نزدیکترین پناهگاههای طبیعی البرز برای آدمهایی دانست که از گرما، شلوغی و تکرار روزهای شهری خستهاند؛ جایی نهچندان دور از تهران و کرج که فاصلهاش با شهر بیشتر به حال و هوا مربوط است. کافی است چند ساعتی از شهر دور شوی تا به جایی برسی که صدای آب از صدای بوق ماشین بلندتر باشد و درختان به جای ساختمانهای بلند، سقف آسمان را تکهتکه کنند.
طالقان را باید آرامآرام فهمید
طالقان در میان ارتفاعات البرز جا گرفته؛ منطقهای ییلاقی با روستاهایی که هرکدام بخشی از چهره این سرزمیناند. مرکز شهرستان، شهرک است و اطرافش را کوهها، درهها، رودخانهها و باغها گرفتهاند. بهترین راه شناخت طالقان، نقشه نیست باید به دل جاده زد چون جاده خودش بخشی از سفر است.
هرچه جلوتر میروی، نشانههای شهر کمتر میشود و نشانههای طبیعت بیشتر. کوهها نزدیکتر میآیند. رودخانه شاهرود در بخشهایی از مسیر خودش را نشان میدهد و درختان، سایههای پراکندهای روی جاده میاندازند. در چنین لحظهای آدم میفهمد که فقط از گرمای شهر فرار نکرده است. انگار چیزی بیشتر از گرما خستهمان کرده؛ این همه عجله، این همه دویدن و نرسیدن. از اینکه همیشه باید جایی باشیم، کاری انجام دهیم، پیامی جواب بدهیم، تلفنی را برداریم و به ساعت نگاه کنیم. طالقان، دستکم برای چند ساعت، این امکان را میدهد که ساعت را فراموش کنیم.
دریاچه سد طالقان از اولین تصویرهایی است که در ذهن بسیاری از مسافران این منطقه میماند؛ پهنهای آبی که میان کوهستان آرام گرفته و بخشی از چشمانداز منطقه را ساخته است. سد روی رودخانه شاهرود احداث شده و از سال ۱۳۸۵ به بهرهبرداری رسیده است. این رودخانه در جغرافیای طالقان، چیزی شبیه رگ است؛ چیزی که از ارتفاعات میآید، از میان دره میگذرد و به زمین و آدمهای این منطقه زندگی میدهد.
اورازان؛ جایی که طبیعت به ادبیات میرسد
در میان روستاهای طالقان، اورازان قصه دیگری دارد. روستایی در حدود ۱۲ کیلومتری شمال طالقان؛ با باغهای گردو، چشمهها و آبشارهایی که در اطرافش پراکندهاند. برای بسیاری از علاقهمندان ادبیات، نام این روستا پیش از آنکه تصویری از طبیعت باشد، یادآور جلال آلاحمد است؛ نویسندهای که در همین روستا به دنیا آمد و بعدها کتاب «ورازان»را درباره زادگاهش نوشت. اینجا یک اتفاق جالب افتاده است: روستایی در گوشهای از البرز از طریق یک کتاب وارد حافظه ادبی کشور شده است. حالا اگر کسی با خواندن آن کتاب به اورازان برود، انگار میان دو زمان حرکت میکند؛ روستایی که امروز میبیند و روستایی که نویسنده سالها پیش دیده و نوشته است.
در اطراف اورازان نیز آبشارهایی مانند حیاط، خشکهچال، سرخبند، ورییَد و سیاهبند قرار دارند؛ اما شاید مهمتر از نام آبشارها، این باشد که هنوز میتوان در این منطقه میان باغ و کوه و آب قدم زد و تصور کرد که بعضی چیزها در جهان هنوز آنقدر تغییر نکردهاند.
پاداش راه صدای آب است
طالقان را اگر بخواهیم با آبشارهایش بشناسیم، فهرست بلندی خواهیم داشت. کرکبود یکی از آنهاست؛ آبشاری در نزدیکی روستای کرکبود، حدود ۱۴ کیلومتری طالقان. ارتفاع آبشار شاید چندان بلند نباشد، اما وقتی آب از میان صخرههای بلند پایین میریزد، عدد دیگر اهمیتی ندارند. آدم روبهروی آب میایستد و برای چند لحظه فقط نگاه میکند.
در سوهان، ماجرا کمی متفاوت است. برای رسیدن به مجموعه آبشارهای این منطقه باید بخشی از مسیر را پیاده رفت. 6 آبشار در این مسیر قرار گرفتهاند و «چُره» بلندترین آنهاست. راه رفتن در این مسیر، خودش نوعی تصفیه است.
اول صدای نفس خودت را میشنوی. بعد صدای سنگریزههای زیرپا و بعد صدای آب و وقتی به آبشار میرسی، میبینی خستگی راه چندان هم مهم نبوده است.
شلهبن یا شلبن هم یکی دیگر از همین مقصدهاست؛ آبشاری سهطبقه در ارتفاعات خسبان که حدود ۱۰ کیلومتر با طالقان فاصله دارد. مسیر رسیدن به آن از روستا و کوچهباغها میگذرد؛ گویی پیش از آنکه آبشار را ببینی، باید از زندگی مردم عبور کنی و همین نکته است که سفر را واقعی میکند. طبیعت جدا از آدمها نیست. روستا، باغ، خانه، آب، دام، کشاورزی و کوه، همه در یک قاباند.
دیزان؛ جایی برای مکث
بعد میرسیم به دیزان. جایی که شاید مهمترین جاذبهاش با کلمه توصیف نمیشود. «آرامش». دشتها و مراتع، جریان آب، باد میان علفزارها و صدای پرندگان، فضایی را ساختهاند که لازم نیست در آن کاری انجام بدهی و این روزها، هیچکاری نکردن خودش یک امتیاز است.
ما در شهر حتی برای استراحت کردن هم برنامه داریم. برای خواب، ورزش، سفر و تفریح، زمان مشخص میکنیم. حتی گاهی برای آرامش، اپلیکیشن نصب میکنیم اما در دیزان میشود نشست. فقط نشست.
طالقان؛ جغرافیای یک خاطره
طالقان اما فقط طبیعت نیست. اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، زیر این لایه سبز و آبی، تاریخ حضور پررنگی دارد. ارژنگقلعه در روستای میناوند، از آثار تاریخی منطقه و یادگار دوره اسماعیلیان است. سنگنبشته گردنه عسلک نیز بخشی از حافظه تاریخی این منطقه را در خود نگه داشته و به دوره قاجار مربوط است. در گیلرد، خانه آیتالله طالقانی قرار دارد؛ خانهای با معماری سنتی که مسافر را از طبیعت به تاریخ معاصر ایران میبرد.
امامزاده قاضی میرسعید در حسنجون و سیدآباد و امامزاده هارون در جوستان نیز بخشی از جغرافیای مذهبی منطقهاند؛ مکانهایی که برای مردم محلی بخشی از حافظه جمعی روستاها هستند. اینها را اگر کنار اورازان و جلال آلاحمد بگذاریم، تصویر کاملتری از طالقان شکل میگیرد.
عصر که میشود، باید برگردیم. ماشین دوباره روشن میشود. جاده همان جاده است، اما آدمی که پشت فرمان نشسته، دیگر همان آدم صبح نیست و خاصیت طبیعت این است که با تو کاری می کند که خودت هم نمیدانی. فقط چند ساعت کنار آب نشستهای. از یک روستا گذشتهای. در کوچهباغی راه رفتهای و ..
طالقان فاصله زیادی با تهران و کرج ندارد، اما فاصله میان این دو جهان، گاهی از کیلومتر بیشتر است. یک طرف، شهری که مدام از تو چیزی میخواهد؛ سرعت، کار، پاسخ، تصمیم. طرف دیگر، رودخانهای که میرود. درختی که فقط ایستاده است و آسمانی که بی منت روحت را نوازش میدهد و راز ماندگاری طالقان همین است. آدم را برای چند ساعت از قاب زندگی شلوغ بیرون میکشد و یادآوری میکند که شکل دیگری از زندگی هم ممکن است اما درست همینجا، یک مسئولیت آغاز میشود.
اگر قرار است طالقان پناهگاه ما باشد، نباید آن را به جایی تبدیل کنیم که از آن فرار کردهایم. نباید آبشارها را با زباله، رودخانهها را با پلاستیک، باغها را با ساختوساز و سکوت روستاها را با هیاهوی بیحدوحصر عوض کنیم. طبیعت، ملک شخصی هیچکدام از ما نیست. ما فقط چند ساعت مهمانش هستیم و معنای واقعی یک سفر خوب همین است اینکه وقتی برمیگردی، جایی که به تو آرامش داده، هنوز بتواند آرام بماند.
ماشین در جاده پایین میرود. هوا دوباره گرمتر شده است. چراغهای شهر از دور پیدا میشود. شاید چند ساعت دیگر دوباره همان ترافیک باشد و همان بوقها و همان عجله. اما چیزی در آدم باقی مانده است.
صدای آب. بوی باغ و این فکر ساده که در فاصلهای نهچندان دور از این همه شتاب، هنوز جایی هست که میشود نشست، به کوه نگاه کرد و برای چند دقیقه، فقط نفس کشید.
انتهای پیام/
نظر شما